گفت گویی با دوست فوتبالیست و نزدیک مرتضی پاشایی
مسیر فعلی شما در سایت دهکده دانلود بخش دانلود کتاب :
مجله سرگرمی شیثار-->>> ورزشی-->>> گفت گویی با دوست فوتبالیست و نزدیک مرتضی پاشایی

گفت گویی با دوست فوتبالیست و نزدیک مرتضی پاشایی

  • زمان درج : 54 ماه قبل
  • تاریخ درج : 2014-11-23 00:00:00
  • تعداد بازدید : 4456
    بازدید ماه:4456
    بازدید هفته:2
  • بخش مربوطه :

مرتضی پاشایی دوستان و طرفداران فراوانی داشته و داره و امروز پای صحبت یکی از دوستان فوتبالی او نشسته ایم او کسی نیست جز شیث رضایی

شیث رضایی یکی از قدیمی‌ترین و صمیمی‌ترین دوستان مرتضی پاشایی است. شیث که پیش از محبویت و معروف شدن مرحوم پاشایی با او دوست شده، چند روزی می باشد که حال و روز خوبی ندارد.

رضایی که در آخرین کنسرت مرتضی پاشایی در تهران شرکت کرد، امیدوار می باشد که فقط یک بار دیگر خواب مرتضی را ببیند و از آخرین آرزوی امپراتور موسیقی صحبت می‌کند: «خوشحالم که مرتضی به آخرین آرزویش رسید.»

* چرا مراسم خاکسپاری مرتضی پاشایی برگزار نشد؟

- مراسم بدرقه مردم از مرتضی آنقدر عجیب و غریب بود که حتی نشد مراسم خاکسپاری انجام شود. من و تعدادی از دوستان مرتضی می‌خواستیم که به تالار وحدت برویم و بعد از تشییع راهی بهشت زهرا شویم ولی ازدحام مردم آنقدر شدید و قابل توجه بود که اجازه خاکسپاری داده نشد.

* تو یکی از دوستان صمیمی و البته قدیمی مرتضی بودی که پیش از معروف شدن پاشایی با او دوست بودی.

- من و مرتضی از سال‌ها قبل با هم دوست بودیم و باید در مورد مرتضی این را به شما بگویم که او انسان بسیار صادق و درستکاری بود. هرگز نمی‌توانستید از مرتضی حرفی در مورد دیگران بشنوید. مرتضی زمان ی هم که معروف شد تغییری نکرد و همیشه با مرام بود و با آنها کیف می‌کرد. خیلی‌ها به مرتضی می‌گفتند که اینقدر کنسرت نگذار و به خودت با توجه به شرایطی که داری فشار نیاور ولی او عاشق مردم بود و دوست داشت که با آنها نفس به نفس شود... من چند روز سخت را بدون مرتضی گذراندم و باورم نمی‌شود که او رفته.

* واقعا؟

- دلم می‌خواهد که یکبار دیگر خواب مرتضی را ببینم. من چند باری خواب او را پیش از پروازش دیده بودم و حالا هم چون خیلی دلم برای او تنگ شده دلم می‌خواهد که یک بار دیگر خوابش را ببینم.

* تو جزو یکی از کسانی بودی که زمان ی به عیادت پاشایی رفتی، او خواست که کنار تختش بنشینی و تو وارد اتاق او شدی.

- دفعه اول مرتضی را از پشت شیشه دیدم... نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و اشکم درآمد. چون می‌خواستم به مرتضی روحیه بدهم چند دقیقه‌ای پشت دیوار شیشه‌ای پنهان شدم و زمان ی مرتضی متوجه شد که من به عیادتش رفته‌ام، خواست که داخل اتاق شوم.

آن روز من یک دل سیر مرتضی را دیدم و دستش را بوسیدم. او نگران سالروز تولد نامزدش بود و قرار شد که بعد از ترخیص شدن از بیمارستان در موردش صحبت کنیم. سال قبل هم من در مهمانی خانوادگی تولد نامزد مرتضی شرکت کردم.

یکی از اعضای خانواده یکی از بستگانش که عاشق مرتضی بود را به همراه آورده بود. آن شخص هوادار مرتضی بود زمان ی پاشایی را دید حالش بد شد، مرتضی آن شب به این هوادارش محبت و توجه کرد. مرتضی عاشق مردم بود و انصافا مردم هم برایش سنگ‌تمام گذاشتند زمان ی حال مرتضی اینجوری شد مادر من برایش سفره نذر کرد که باز هم مرتضی سرپا شود ولی...

* آهنگ مورد علاقه‌ات چه بود که مرتضی برایت اجرا می‌کرد.

- یکی از کارهای مرتضی را به اسم "آرزو" را خیلی دوست داشتم. مرتضی می‌گفت که هیچ زمان نمی‌خواسته که این آهنگ را بخواند و با اصرار بچه‌ها این کار را کرده. هر چند که من عاشق این کار بودم ولی مرتضی با شوخی و خنده می‌گفت که دیگر از این‌جور کارها نمی‌خواند و سر به سر من می‌گذاشت.

* چیز خاص دیگری از مرتضی پاشایی برای گفتن داری؟

- مرتضی نه قرمز بود و نه آبی. او بعضی‌ها را مثل ناصر حجازی دوست داشت و اگر با من هم صمیمی بود فقط به این دلیل بود که ما پیش از محبویت و معروف شدن پاشایی با هم دوست شدیم. مرتضی زمان ی در مراسم ناصر حجازی شرکت کرد، با حسرت در مورد بدرقه مردم صحبت می‌کرد و می‌گفت که خدا نگاه و لطف ویژه‌ای به ناصرخان داشته. من می‌دانم که مرتضی در این چند روز همه لطف مردم و نگاه ویژه خدا را دیده و به آخرین آرزویش که عزت نزد مردم و خدا بوده، رسیده.

نام فایل توضیحات رمز لینک دانلود
  • آخرین مطالب
  • پربازدید ترین
  • سایر مطالب
عشق به کتاب

عشق به کتاب

امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب

لینک های مهم

لینک های مهم

فعلا خالی

توضیحات

توضیحات

در حال ساخت

تماس با ما

تماس با ما

از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید